| | معلم -
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم من آن بشکسته فانوسم که بر دریا نمی تابم چنان گم کرده ای دارم که از هجرش نمیخوابم من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه من ان خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم
شیمی